جمعه ۳۱ دسامبر ۲۰۱۰

عابر پیاده


ماشین ها،
به من نزنید.

مادرم ناراحت میشود.

جمعه ۳ سپتامبر ۲۰۱۰

خانوم خوک

خانوم خوک وقتی توی جمع راه می‌رفت،
احساس میکرد الان همه و همه
حواسشون به حرکات اونه.

جمعه ۲۰ اوت ۲۰۱۰

لامپ


سوخته بود.
باید یه کسی پیدا می‌شد که عوضش کنه.
کسی پیدا نشد.
ما هم که خودمون گم شده بودیم.

یکشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

بازیگر


شبا با ماسکش حرف میزد.
با توی ماسکش حرف میزد.
با توش.

چهارشنبه ۱۶ ژوئن ۲۰۱۰

آقای کرگدن


همچین خوشحال هم نبود،
از اضافه حقوقش.

چهارشنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۱۰

بند، بند



میگفت تو با هرکودوم از این بندها
میتونی سه چارتا کفش ببندی.
از بس بلند بودند،
الکی الکی.

پنجشنبه ۶ مهٔ ۲۰۱۰

دلقک هام


دیگه نه موهای فرفریشون زرد و نارنجیه
و نه لباس هاشون رنگی رنگی.